شكواييه - قسمت سوم(نوشته های وبلاگی)

این نوشته ام رو نیز دوباره از کج فهمی مردم اینجا آغاز میکنم.تا ابعاد جدیدی از این نابخردی مردمانمان برای آیندگان روشن گردد.

چه بگویم از مردمی که ادعای تمدنشان گوش جهان را کر و چشمان خودشان را کور کرده است . در زمانی که اقوامشان کشته می شوند ، شکنجه می شوند زخمی و بازداشت و زندانی می شوند و خم به ابرو نمی آورند و سکوت پیشه کرده و این عمل را مورد تحسین قرار می دهند ،چرا که عقل ناقصشان حکم کرده که دین در خطر است.فکر و اندیشه درست و حسابی که ندارند ولی فکر میکنند باید سکوت کرد چون ناموسشان در خطر است.گمان دارند که اگر به وضع نامناسبشان اعتراض کنند ،بیگانگان کشورشان را مورد تهاجم قرار میدهد.کاش کمی فکر و اندیشه داشتند تا نمیگفتیم گمان میکنند و ...  میگفتیم فکرشان این بوده است. جالب تر اینکه در چند ماه بعد درست وقتی اینچنین اتفاقی برای همسایه شان می افتد می گویند: بله این حق مسلم آنهاست. وقتی می شنوند 21 نفر زخمی شده اند صدای نرچ نرچ شان تا آسمان می رود ،غضب میکنند و به خدا پناه می برند. دیگر نمی گویند که ممکن است بیگانه بر همسایه مان چیره شود. دیگر نمی گویند ناموسشان در خطر است. نمی گویند دینشان در خطر است !!!
 می دانم باور این مطلب برای آیندگان دشوار است و چیزی شبیه شوخی می ماند،ولی باور کنید این اتفاق برای ما افتاده است. خدا از شما راضی نباشد اگر بر گذشتگان خود بخندید و پوزخند بزنید .رواست که بر حال گذشتگان خود بگریید و اشک بریزید. در چنین شرایطی چه انتظاری از ما دارید؟ آیا غیر از سکوت کاری دیگر از ما بر میآید؟ ما را که بمباران تهمت ها ،دروغگویی ها،عوام فیبی ها کردند ، ما را بیگانه و ضد دین معرفی کرده و بر سخنان ما پای کوفته و ندای الفتنه الشد من القتل سر دادند و بی دینی ،بی بصیرتی ، بی غیرتی و  بی ایمانی را نثارمان کردند. آیا سزاوار چنین تهمت هایی بوده ایم ، ما که همچون سرو ایستاده و خم به ابروی خود نیاورده و چون بر اعتقاد خود ایمان داریم و می دانیم آنچه را که آنان درک نمی کنند.

گریه هایمان را در دل شب برای خود نگه داشته و مانند کوه ایستاده و حاضر نشده ایم تن به هر خواری و مصلحت اندیشی بدهیم. اما چه سود که برای نسل آینده نتوانسته ایم کاری بزرگ انجام دهیم.اما چه سود هرچه فریاد بر سر این نابخردان زده ایم کارساز نگردید،هرچه دلیل و منطق آورده ایم نتوانستیم قانع کنیم که حداقل این پنبه ها را از گوش خود بیرون آورید. هرچه توانسته ایم کردیم تا بیدارشان کنیم. آنان بیدار نشدند چون اصلا خواب نبودند بلکه خود را به خواب زده اند.

خدایا برای اینان که راحتی و آسودگی لحظه ای خود را ترجیح به این دادند که پیشرفت نکنند ،که آزاده نباشند ،که آزاد فکر نکنند و در دنیای ریا و دروغ و ستیز زندگی نکنند مجازاتی درنظر گرفته ای؟ آیا اینان به سزای کار خود می رسند؟

چه سخت است که در کنار روباه زیستن در حالی که شب ها فکر حیله و  تجاوز به مال دیگران است و روزها در حال انجام عمل آن.

چه سخت است در کنار گرگ صفتانی زندگی کنی که در فکر غارت اندیشه ات است.

چه سخت است در کنار جغدانی زندگی کنی که فقط با تعجب نگاه میکنند و خم به ابرو نمی آورند

چه سخت است در کنار گور خر هایی باشی که ظاهر خود را آراسته و  و باطن خود را  آلوده ساخته اند و همانند خر بارکشی می کنند

چه سخت است در کنار کسانی زندگی کنی که نمونه اش را خداوند در هیچ حیوانی نیافریده است.

آیا امیدی به درست شدن هست؟

این نوشته ها را برای شما می نویسم، تا نسل بعد از خود را آگاه کنید نسلی بزرگ و قدرتمند ، نسلی محکم و آزاده، پایبند به اصئل واقعی ذینشان. نسلی که همه کشور ها

به آن قبطه می خورند و سر تعظیم فرو می آورند. نسلی متعصب و متعهد . متعصب به کشورشان بودنشان و متعهد به دینشانآن

بزن قدّش-(داستان-آموزشي،اخلاقي)

 

معروف است که رضا شاه هر از گاهی با لباس مبدّل و سرزده به پادگان های نظامی ميرفت تا از نزدیک اوضاع را بررسي کند؛
در یکی از این شبها که سوار بر جيپ به طرف پادگانی میرفت، در بين راه سربازی را که يواشکي جيم شده بود و بعد ازعرق خوري های فراوان، مست و پاتیل، به پادگان بر میگشت را سوار کرد ؛

رضا شاه با لحني شوخ و برای آنکه از او حرف بکشد، به سرباز گفت: ناکس! معلومه کمی دمی به خُمره زدی؟

سرباز با افتخار گفت: برو بالا... یعنی بیشتر

رضا شاه: يه ليوان زدی؟

سرباز: برو بالا

رضا شاه: یه چتول زدی؟

سرباز: برو بالا

رضا شاه: يه بطر زدی؟

سرباز: بزن قدّش

بعد رضا شاه میگه: حالا ميدونی من کیم؟

سرباز کمي جا میخورد و میپرسد که: نکند که گروهبانی؟

رضا شاه: برو بالا

سرباز: افسری؟

رضا شاه: برو بالا

سرباز: تيمسار؟

رضا شاه: برو بالا

سرباز: سردار سپه؟

رضا شاه: بزن قدّش

همینکه رضا شاه به او دست میدهد، لرزش دستان سرباز را احساس میکند. از او میپرسد: چیه؟ ترسیدي؟

سرباز: برو بالا

رضا شاه: لرزیدی؟

سرباز: برو بالا

رضا شاه: ريدي؟

سرباز: بزن قدّش

ارزش پاسپورت کشورهای جهان-(تازه ها -اخبار)

عبرت :بر اساس گزارشی که سایت  مشهور " گلوبال هنلی " منتشر کرد ویزای کشورمان در میان 98 کشور نمره 34 را از 166 گرفته است و بر اساس رده بندی مذکور در شماره 92 و در قعر جدول و قبل از کشورهای افغانستان و لبنان قرار دارد

بر اساس این گزارش که به شرح ارزش ویزا و مجوز تردد پرداخته است اتباع ایرانی - پس از اتباع افغانستان - در زمینه بدست آوردن اجازه سفر به دیگر کشورهای جهان از جایگاه مطلوبی برخوردار نیستند .

در رده بندی 2010 دارندگان پاسپورت کشورهای فنلاند - دانمارک و آمریکا با داشتن اجازه سفر بدون ویزا به 130 کشور جهان معتبرترین و اتباع ایران با داشتن اجازه سفر بدون نیاز به ویزا به 14کشور پر مسئله ترین پاسپورت جهان را در اختیار دارند .

سایت هانلی گلوبال نوشت:

پاسپورت ارزشمند برای گرفتن ویزای  معتبر بیپن المللی یکی از شاخصه های سطح ارتباط کشور مبدا با جهان امروز است و  محدودیت در فهرست رتبه بندی جهانی از کشور با توجه به آزادی سفر شهروندان خود برخوردار است. 

جدول عرضه شده :

The following is an overview of selected countries taken from the Henley Visa Restrictions Index - Global Ranking 2010:

Rank

 

Score

Rank

 

Score

1

United Kingdom

166

13

Malaysia

151

2

Denmark

164

14

Liechtenstein

147

3

Sweden

163

15

Malta

146

4

Finland

162

19

Hong Kong

140

4

Luxembourg

162

25

Israel

133

5

France

161

28

Brazil

130

5

Germany

161

31

St. Kitts and Nevis

121

5

Italy

161

47

South Africa

88

5

Netherlands

161

48

Montenegro

86

6

Belgium

160

49

Russian Federation

83

6

Japan

160

51

Dominica

80

6

Spain

160

65

United Arab Emirates

64

7

Ireland

159

69

Thailand

60

7

Norway

159

71

India

57

7

United States

159

74

Bosnia and Herzegowina

53

8

Austria

158

77

India

50

8

Portugal

158

84

Egypt

43

9

Australia

157

84

Vietnam

43

9

Canada

157

88

Nepal

38

9

New Zealand

157

88

China

38

10

Switzerland

156

90

Pakistan

36

11

Singapore

155

92

Iran

34

12

Greece

153

94

Lebanon

32

13

Iceland

151

98

Afghanistan

26

13

South Korea

151

تعداد کشورها و ملیت هایی که میتوانند بدون اخذ ویزا در آن تردد نمایند در مقابل کشورها یادداشت شده است

Number of countries and territories which can be entered without a visa by a citizen of the respective country

منبع :  http://www.henleyglobal.com    1389/8/2

فقط رفتن است-(داستان-آموزشي،اخلاقي)


پشتش سنگين بود و جاده‌هاي دنيا طولاني.
مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت.
آهسته آهسته مي ‌خزيد، دشوار و كُند؛
و دورها هميشه دور بودند.

لاک پشت تقديرش را دوست نمي ‌داشت و آن را
چون اجباري بر دوش مي كشيد. پرنده اي در آسمان پر زد، سبك بال... ؛

لاک پشت رو به خدا كرد و گفت: اين عدل نيست، اين عدالت نيست.
كاش پُشتم را اين همه سنگين نمي كردي. من هيچ گاه نمي رسم. هيچ گاه.
و در لاك‌ سنگي خود خزيد، به نيت نااميدي.

خدا لاک پشت‌ را از روي زمين بلند كرد.
زمين را نشانش داد. كُره‌اي كوچك بود.
و گفت : نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد... هيچكس نمي رسد. چرا؟
چون رسيدني در كار نيست. فقط رفتن است.
حتي اگر اندكي.
و هر بار كه مي‌روي، رسيده‌اي.
و
باور كن آنچه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست،
تو پاره اي از هستي را بر دوش ميكشي؛
پاره اي از مرا.

خدا لاک پشت را بر زمين گذاشت.
ديگر نه بارش سنگين بود و نه راه ها چندان دور.
 
لاک پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتي اگر اندكي؛
و پاره اي از «او» را با عشق بر دوش كشيد

انفجار بمب مرسدس بنز در لس‌آنجلس!-(تکنولوژی-رایانه)

مرسدس بنز بمب خود را در نمايشگاه خودروي لس‌آنجلس منفجر كرد!

به گزارش ايسنا، اين شركت آلماني در نمايشگاه امسال خودروي لس‌آنجلس از مدل مفهومي خود با نام BIOME رونمايي كرد كه داراي ظاهري بسيار چشمگير است.

اين خودرو در كارلسبد، استديوي طراحي پيشرفته مرسدس بنز در كاليفرنيا طراحي شده است.

مرسدس بنز قصد داشته با طراحي اين خودرو پنجره‌اي تازه‌اي را به سمت صنعت خودروسازي آينده باز كند و ايده‌هايي متفاوتي را در زمينه رانندگي آسوده‌تر و حمل‌ونقل سبز مطرح كند.

به گفته هوبرت لي، رييس استوديوي كارلسبد اين خودروي مفهومي در فضايي ارگانيك مانند دانه‌اي در گلخانه رشد مي‌كند.

تنها آلايندگي اين خودرو در مسيرهاي جاده‌اي اكسيژن بوده و در ساخت آن نيز از مواد كامپوزيت استفاده شده است.

اين خودرو ظرفيت حمل چهار سرنشين را داشته و طول اين خودرو كوچكتر از كلاس C مرسدس بنز و پهن‌تر از مرسدس بنز GL است.

اين خودرو همچنين داراي بدنه‌اي از بيوفيبر بوده كه باعث شده وزن خودرو پايين بماند. وزن اين خودرو 875.5 پوند معادل كمي بيش از 397 كيلوگرم است.

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011211058011450.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011211058014401.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011211058014674.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011211058011168.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011211058013557.jpg

چراغ راهنمایی شنی -(تکنولوژی-رایانه)

مدتی پیش در نارنجی با چراغ راهنمایی هندسی آشنا شدید که با هدف کمک به افراد کور رنگ ساخته شده بود. اینجا هم نمونه ای دیگر از یک طراحی مناسب قابل مشاهده است. اما کماکان مدت زیادی است که بر سر چهارراه ها چراغ های راهنمایی را بدون تغییر در شکل ظاهری می بینیم. البته چند سالی است که تایمرهای معکوسی در کنار آنها نصب شده که مدت زمان باقیمانده تا سبز یا قرمز شدن را، نشان می دهند.

 sandglass_signal.jpg

اینبار یک طراح خوش ذوق، این چراغ راهنمایی ال ای دی را به شکل ساعت شنی، طراحی کرده. با این چراغ راهنمایی، زمان همانند یک ساعت شنی برای راننده به نمایش در می آید. تاکید طراح این چراغ راهنمایی بیشتر بر روی زمان بوده است.  

نحوه کار هم شبیه ساعت شنی است، با این تفاوت که نیازی به چرخاندن چراغ نیست. هر رنگی که ظاهر می شود، با توجه به زمان لازم، ذره ذره به پایین منتقل شده و پس از اتمام زمان، رنگ بعدی روشن می شود.  
 

sandglass_signal2_narenji_ir.jpg


Most Creative Google Logos-(آموزش زبان)

 
 
Mother's Day
 

Father's Day
 

Women's Day
 

National Library Day
 

St. Patrick's Day
 

St. George's Day
 
 
Da Vinci's Birthday
 
 
Michelangelo's Birthday
 
 
Einstein's Birthday
 
Ray Charles' Birthday
 

Dragon's day
 
 
Alfred Hitchcock's Birthday
 

Earth Day
 
 
 
 
 
 
Halloween
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Valentine's Day
 
 
 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Nnis Hwang (Hwang Jung-moak),
 a 23-year-old Korean computer
artist in the United States,
 who has been drawing the face of Google for
 almost two years, creating a buzz
of sorts with his simple yet witty designs.

داستان نام های دنیای تکنولوژی-(تکنولوژی-رایانه)

Twitter

اسم تویتر توسط یک کلاه انتخاب شد! داستان از این قرار است که گروهی از کارکنان Odeo - استارت آپ یک پادکست که تویتر از آنجا آغاز شد - در یکی از جلسات بارش افکار شان به دنبال نامی برای یک سیستم خبررسانی می گشتند که نشان دهنده حالت وزوز کردن موبایل دورن جیب هنگام دریافت پیام جدید باشد.

آنها در انتها به دو نام Jitter و Twitter رسیدند. سپس تصمیم گیری برای انتخاب نام را توسط دو کاغذ به کلاه قاضی واگذار کردند. به همین دلیل است که امروز به جای اینکه بگوییم چند جیت جدید داشتم، می گوییم چند تویت جدید داشتم!

Android

ظاهرا اندی روبین ، از بنیانگذاران و مدیرعامل سابق آندروید علاقه بسیار زیادی به روبات ها دارد. نیک سیرز یکی دیگر از بنیان گذاران این پلتفرم می گوید:«هنگامی که شما دور و بر اندی و روبات هایش می پلکید باید خیلی مواظب باشید».

Yahoo

بنیانگذاران یاهو، دیوید فیلو ، جری یانگ این پروژه را هنگامی که دانشجوی دکتری دانشگاه استنفورد بودند، شروع کردند. اصل این پروژه، دسته بندی و لیست کردن لینک های مفید موجود در وب، با نام اولیه «راهنمای جری و دیوید برای جهان گسترده وب» بود. اگر چه نام دقیقی است، اما اصلا جذاب نیست.

Yahoo در حقیقت سر نام عبارت Yet Another Hierarchical Officious Oracle است که می توان آن را تفریبا «باز هم یکی دیگر از سلسله مراتب دانشمند فضول» معنی کرد .  خود شرکت هم می گوید که دلیل آنها برای انتخاب این نام، چنین تعریفی بوده است : جسور، ساده دل، ناهنجار !

Adobe

بنیانگذاران ادوب، جان وارنوک و چاک گسچک در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهمه ۸۰ برای شرکت زیراکس در شهر لوس آلتوس کار می کردند. نهر ادوب هم از میان این شهر می گذرد!

طبق گفته های ویکیپدیا، ادوب نام یکی از خانه های اشرافی قرن نوزدهم بوده که در کنار این رودخانه ساخته شده است. با این احوال به نظر می رسد که نام این کمپانی برگرفته از آن ساختمان و یا این نهر آب است.

BlackBerry

برخلاف باور عموم، شباهت دکمه های این دستگاه با دانه های توت دلیل این نامگذاری نیست. نام BlackBerry یک انتخاب کاملا تجاری بوده است. تیم ارتباطات شرکت درمورد آن چنین می گوید:

RIM به دنبال یک نام مشخص، به یاد ماندنی و سرگرم کننده بود  که به صورت بین المللی هم قابل استفاده باشد و برای همه کاربران جذابیت داشته باشد. به همین دلیل شرکت تصمیم گرفت به جای یک کلمه توصیفی و یا اختراعی، از این کلمه ملموس استفاده کند که وجود خارجی دارد .

Nintendo

این نام از سه کلمه ژاپنی Nin و ten و do تشکیل شده است. معنی این کلمات به ترتیب عبارت است از: «ما با تمام تلاش مان کار می کنیم» - «ما به بهترین شکلی که می توانیم انجامش می دهیم» و «در انتظار نتیجه می نشینیم»

نینتندو کوتاه شده شعار و نام کارخانه سازنده اش است. چه کسی تصور می کرد که یک غول دنیای بازی های کامپیوتری چنین نام شاعرانه ای داشته باشد؟

باهوشترین افراد دنیا-(تکنولوژی-رایانه)

كیم اونگ یونگ»، باهوشترین فرد دنیا

منبع : www.AsanDownload.com

این فوق نابغه كرهای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب میشود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كرهای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سختترین مسئلههای دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.
شرح حال باقی افراد را در ادامه مطلب بخوانید .

 

 

 

«گریگوری اسمیت»، كاندیدای صلح نوبل

منبع : www.AsanDownload.com


گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی میتوانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است. او عاشق صلح میباشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بین المللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش میدهد. او با بیل كلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.


«اكریت جاسوال»، جراح هفت ساله

منبع : www.AsanDownload.com




اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربهای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هماكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.


«كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله

منبع : www.AsanDownload.com



كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب میآید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبومهای موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو میگیرد.


«آلیتا آندره» نقاش دو ساله

منبع : www.AsanDownload.com



آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشیهای این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.


«آرون كریپكه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد

منبع : www.AsanDownload.com


سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامهای به او رسید كه از وی دعوت میكرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او میگوید: «مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم» بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگترین فیلسوف زنده دنیا میباشد.


«مایكل كرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی

منبع : www.AsanDownload.com



مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه «كی میخواهد میلیونر شود» شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آنها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.

«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله

منبع : www.AsanDownload.com



ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنوندهای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفتهای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت میكرد. الینا مشاورههای مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: «به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: «این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.


--

٥ اثر ديگر از ايران به سياهه‌ي ميراث معنوي جهان پيوست -(فرهنگي)

خبريار امرداد- صديقه نوده فراهاني: شمار ميراث معنوي يونسكو با ثبت ٥ اثر جديد از ايران به ٢١٣ 
اثر افزايش يافت.

به گزارش ميراث خبر، در واپسين نشست كميته‌ي ميراث جهاني يونسكو كه در «نايروبي» برگزار شد ٥ اثر هنري و سنتي ايران در سياهه‌ي ميراث معنوي يونسكو جاي گرفت. موسيقي مقامي خراسان، آيين‌هاي پهلواني در ورزش زورخانه‌اي ايران، آيين‌هاي نمايشي در تعزيه، مهارت‌هاي سنتي در بافت فرش كاشان و روش‌هاي بافت فرش در گستره‌ي فارس پنج اثر تازه‌ي ايران در ميراث جهاني هستند.
در اين نشست  47 اثر از سوي 29 كشور جهان همچون تركيه، چين، اسپانيا، فرانسه، مكزيك و كره به واكاوي گذاشته شد و از اين شمار، ١٦ اثر به ثبت رسيد.
در سال‌هاي گذشته نيز  نوروز و نيز رديف‌هاي موسيقي دستگاهي ايران در كميته‌ي ميراث جهاني به ثبت رسيده بود.

 

بدون شرح-(تازه ها-سرگرمي)

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://tehranpic.net/images/xpqbf99ibxcuwxz6rkf.jpg

 

اگر این نکات را بدانید حتما کمربند ایمنی را خواهید بست!-(تازه ها-آموزشي)

وقتی اتومبیلی با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت به مانعی برخورد می‌کند:

 

در ۲ صدم ثانیه: سپر در هم می‌شکند. اتومبیل فشاری برابر سی برابر وزن خود را تحمل می‌کند.

 

در ۴ صدم ثانیه: راننده و سرنشینان هر کدام با فشاری برابر ۲ تن به جلو پرتاب می‌شوند.

 

در ۵ صدم ثانیه: بدن راننده با همان نیروی ۲ تنی با فرمان اتومبیل برخورد می‌کند.

 

در ۷ صدم ثانیه: سرنشین جلوئی به داشبورد می‌خورد

 

در ۹ صدم ثانیه: سر سرنشینان به شیشه اتومبیل برخورد می‌کند

 

در یک دهم ثانیه: سرنشینان عقب نیز به سرنشینان جلو می‌پیوندند!

 

یادتان باشد که هنوز ۹۰ درصد ثانیه اول باقی مانده….

 

کمربند ایمنی را ببندید چه در جلو نشسته‌اید و چه در عقب ماشین، چه در مسافت‌های کوتاه درون شهری، و چه در مسافرت‌های بلند جاده‌ای.

پر درآمدترین رشته های دانشگاهی + نمودار-(تکنولوژی-رایانه)

پردرآمدترین رشته های دانشگاهی با مقایسه وضعیت اشتغال و درآمدزایی فارغ التحصیلان رشته های هنر، علوم انسانی و مهندسی در کشور آمریکا مشخص شدند که بر این اساس فارغ التحصیلان مهندسی نفت بیشترین درآمد را دارند.

به گزارش پیمانه به نقل از مهر، فارغ التحصیلان رشته های مهندسی دانشگاههای آمریکا نسبت به فارغ التحصیلان رشته هایی مانند هنر، تاریخ و بطور کل رشته های علوم انسانی مشاغل پردرآمدتری دارند.

اطلاعات رتبه بندی پردرآمدترین رشته های تحصیلی در آمریکا به تازگی توسط سیستم اطلاعات آموزشی جامع دپارتمان آموزشی آمریکا منتشر شده و طی آن تمامی رشته ها بر حسب درآمد سالیانه فارغ التحصیلان رتبه بندی شدند.

در این رتبه بندی تنها درآمد دانشجویان دارای مدرک لیسانس، 25 سال سن با دو سال سابقه کاری مورد ارزیابی قرار گرفت.

در این گزارش رشته هایی مانند پزشکی و حقوق لحاظ نشده و علاوه بر آن این آمار تنها مربوط به فارغ التحصیلانی است که در آمریکا به صورت تمام وقت مشغول به کار هستند.

لیست پردرآمدترین رشته ها:

1.مهندسی نفت
2.مهندسی هوا و فضا
3.مهندسی شیمی
4.مهندسی الکترونیک
5.مهندسی هسته ای
6.ریاضی کاربردی
7.مهندسی زیست پزشکی
8.فیزیک
9.مهندسی کامپیوتر
10.علوم اقتصادی



رنگ طوسی مربوط به درآمد فارغ التحصیلانی است که دو سال سابقه کاری دارند
رنگ آبی مربوط به درآمد فارغ التحصیلانی است که 5 سال یا بیشتر سابقه کاری دارند

حکایت - وعده لباس گرم-(داستان-آموزشي،اخلاقي)

پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پيري را ديد که با لباسي اندک در سرما نگهباني مي داد از او پرسيد :آيا سردت نيست؟

نگهبان پير گفت : چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر مي روم و مي گويم يکي از لباس هاي گرم مرا را برايت بياورند..

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسد سرمازده پيرمرد را در حوالي قصر پيدا کردند، در حالي که در کنارش با خطي ناخوانا نوشته بود اي پادشاه من هر شب با همين لباس کم سرما را تحمل مي کردم

اما !!! وعده لباس گرم تو مرا از پاي درآورد

--
از مرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد

مهندس بهتر است یا مدیر !!!! ... -(تازه ها-سرگرمي)

مردی که سوار بر بالن در آسمان در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
ببخشید آقا؛ من قرار مهمی دارم، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین:
بله، شما در ارتفاع حدوداً ۷ متری در طول جغرافیایی "۱٨ '۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱ '۲۱ ۳۷ هستید.

مرد بالن سوار:
شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین:
بله، از کجا فهمیدید؟

مرد بالن سوار:
چون اطلاعاتی که شما به من دادید گرچه کاملا دقیق بود ولی به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین:
شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار:
بله، از کجا فهمیدید؟

مرد روی زمین:
چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید.
قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آنرا دیگران بپذیرند.
پس اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد

آدمها و آدم ها-(فرهنگي)


آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند
 
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند
آدم هاي كوچك بي دردند
 
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند
آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند
 
آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند
آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند
 
آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند
آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد
آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند
 
آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم هاي كوچك مسئله ندارند
 
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند
آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

دوربین کنترل سرعت هستن ایشون!!!-(تکنولوژی-رایانه)


 

در جاده راننده ها همیشه مراقب دوربین های کنترل سرعت هستند تا جریمه نشوند اما این دوربین که برای پلیس فنلاند ساخته شده خیلی فراتر از یک دوربین کنترل سرعت معمولی است. این دوربین می تواند هنگام محاسبه سرعت و عکسبرداری از پلاک ماشین وضعیت بیمه و مالیات اتوموبیل را هم چک کند. این دوربین با ارتباط ماهواره ای که با مرکز پلیس دارد شماره پلاک اتوموبیل را فورا چک میکند تا بیمه اش منقضی نشده باشد. 


تازه اول داستان است. دوربین عزیز به خاطر لنز سه بعدی که دارد فاصله بین خودروها را بررسی میکند تا اگر کسی فاصله مجاز را رعایت نکرده باشد جریمه شود. علاوه بر این دوربین جدید وضعیت جاده را هم از نظر وضع هوا و لغزنده بودن و ... بررسی میکند. در کنار همه این کارها دوربین جدید بسته بودن کمربند ایمنی را هم چک می کند و یک عکس از راننده اتومبیل میگیرد. برد این دوربین نسبت به دوربین های کنترل سرعت فعلی بیشتر شده و می تواند از فاصله ۵۰ متری تمام این کارها را انجام بدهد.  


دوربین جدید یک دستگاه تمام اتوماتیک است و برای کارکردش نیاز به حضور نیروی انسانی ندارد بنابراین می تواند بسیاری از وظایف پلیس ترافیک جاده ای را انجام بدهد.  هر چند تاکیید شده که این دوربین ها به عنوان یک جایگزین برای پلیس راه محسوب نمی شوند.   
 
برای ساخت سیستم جدید حدود ۷ میلیون یورو هزینه شده است.  این طرحی بزرگ است که برای افزایش امنیت جاده ای پیاده سازی میشود. قرار است این دوربین ها تا سال اینده در فنلاند امتحان شوند و در صورتی که خوب عمل کنند تا سال ۲۰۱۳ در سراسر اتحادیه اروپا به کار گرفته شوند. در حال حاضر هزینه ساخت هر کدام از این ماشین ها ۵۰ هزار یورور است.   
 
تصورش را بکنید این دوربین می تواند در یک چشم به هم زدن ۵ برگ جریمه برایتان صادر کند! 

سخنرانی جالب استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل-(تازه ها-آموزشي)

 


 

چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ... دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده. دیدنش را از دست ندید! :
اگر هم سرعت اینترنت کافی ندارید متن سخنرانی را از اینجا بخوانید:
 
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه هاي دنیا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه می آمدم و می رفتم و خب حالا می خواهم براي شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزه ي من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوي مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندي قبول کند و همه چیز را براي این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوري شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندي قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوري شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه ي آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت براي شهریه ي دانشگاه خرج می کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده ي چندانی برایم ندارد. هیچ ایده اي که می خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوري می خواهد به من کمک کند نداشتم و به جاي این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می کنم می بینم که یکی از بهترین تصمیم هاي زندگی من بوده است. لحظه اي که من ترك تحصیل کردم به جاي این که کلاس هایی را بروم که به آن ها علاقه اي نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی براي من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می خوابیدم. قوطی هاي خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می دادم که با آن ها غذا بخرم. بعضی وقت ها هفت مایل پیاده روي می کردم که یک غذاي مجانی توي کلیسا بخورم. غذا هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوي و ابهام درونی ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه ي گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم هاي خطاطی را تو کشور می داد. تمام پوستر هاي دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه ي عادي من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس هاي خطاطی را برداشتم. سبک آن ها خیلی جالب، زیبا، هنري و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدي نداشتم که کلاس هاي خطاطی نقشی در زندگی حرفه اي آینده ي من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می کردیم تمام مهارت هاي خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت هاي کامپیوتري هنري و قشنگ بود. اگر من آن کلاس هاي خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت هاي هنري الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتري این فونت را نداشت. خب می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می کند متوجه ارتباط این اتفاق ها می شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگري. این چیزي است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه ي پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاري که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره ي اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوري یک نفر می تواند از شرکتی که خودش تأسیس می کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفري را که فکر می کردیم توانایی خوبی براي اداره ي شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژي آینده ي شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم. احساس می کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توي استوري به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوي تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده ي اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژي ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروي تلخی بود که به یک مریض می دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت ها زندگی مثل سنگ توي سر شما می کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزي که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاري را انجام می دادم که واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد
به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه ي ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را براي تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله ي خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می شد که یکی از پرطرفدارترین مجله هاي نسل ما بود این مجله مال دهه ي شصت بود که موقعی که هیچ خبري از کامپیوترهاي ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می شد. شاید یک چیزي شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه ي هفتاد آن ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روي جلد آخرین شماره ي شان یک عکس از صبح زود یک منطقه ي روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است براي پیاده روي کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ التحصیلی شما آرزویی هست که براي شما می کنم

تفاوت بین بالقوه ( نهانی ) و حقیقت-(آموزش زبان)


تفاوت بین بالقوه ( نهانی ) و حقیقت

Youngest Son: Tell me Daddy, what is the difference between "Potentially" and "In Reality"

پسر جوان: بابا، بهم بگو تفاوت بین «بالقوه» و «حقیقت» چیه؟

Dad: I will show you!!!

پدر: بهت نشون میدم

(Dad turns to his wife and asks her)

پدر رو به همسرش کرد و ازش پرسید

Dad: Would you sleep with Robert Redford for 1 million dollars?

پدر: حاضری برای 1 میلیون دلار با رابرت ردفرد همبستر بشی؟

Wife: Yes of course! I would never waste such an opportunity!

زن: البته که حاضرم! هیچ وقت همچین فرصتی رو از دست نمیدم

(Then Dad asks his daughter)

سپس پدر از دخترش پرسید

Dad: Would you sleep with Brad Pitt for 1 million dollars?

پدر: تو حاضری برای 1 میلیون دلار با برد پیت همبستر بشی؟

Daughter: Whoa! Yes! This is my fantasy!

دختر: وای! البته! این رویای منه

(So Dad turns to his elder son and asks him)

پدر رو به پسر بزرگترش کرد و پرسید

Dad: Would you sleep with Tom Cruise for 1 million dollars?

پدر: تو حاضری با تام کروز برای 1 میلیون دلار همبستر بشی؟

Elder Son: Yeah! Why not? Imagine what I could do with 1 million dollars! I would never hesitate!

پسر بزرگتر: آره! چراکه نه!؟ تصور کن من با اون 1 میلیون دلار چه کارها که میتونم بکنم! عمرا وقت رو از دست نمیدم

(So the father turns back to his younger son)

سپس پدر رو کرد به پسر کوچکترش و گفت

Dad: You see son, "Potentially" we are sitting on 3 million dollars, but "In Reality" we are living with 2 bitches and 1 gay!

دیدی پسرم، به صورت بالقوه الان ما 3 میلیون دلار داریم، ولی در حقیقیت داریم بادو تا زن هرزه و یه گی زندگی میکنیم


ضرب المثلهای فارسی و ترجمه انگلیسی آنها !!!! ...-(آموزش زبان)


*My father came out, and I will take out your father!
(پدرم در آمد و پدر تورا هم در ميارم)

May they take away your 'dead washer'! (مرده شورتو ببرن!)

Ghosts of your stomach! (ارواح شکمت!)

Don't put a hat on my head! (سرم کلاه نگذار!)

Why are you selling me wet wood?? (چراهيزم تر بمن می فروشی?)

Light up my homework! (تکليفم رو روشن کن!)

His donkey passed the bridge. (خرش از پل گذشت)

Cut tail! (دم بريده)

What kind of dirt shall I put on my head? (چه خاکی بر سرم بکنم?)

Pull your carpet out of the water! (گليمتو از آب بکش!)

Happiness has hit you under your stomach! (خوشی زده زير دلش!)

Punch you so hard that electricity will come out of your eyes!
(چنان بزنم که برق از چشمت بپره!)

Snake Venom! (زهر مار !)

Disease! (مرض!)

Pain without a cure! (درد بی درمون!)

He thinks he has fallen out of an elephant's nose?!
(فکر می کنه از دماغ فيل افتاده?!)

Dog's mustache (سگ سبيل)

I'll take out your eyes! (چشتو در ميارم!)

Your step on my eye! (قدمت روی چشمم!)

May I be sacrificed for you! (قربونت برم!)

You have seen camel; you haven't seen. (شتر ديدی نديدی.)

Don't drop worms! (کرم نريز!)

He does long tongue!! (زبون درازی می کنه!!)

Donkey into donkey!!! (خرتوخره!!!)

They are like an elephant and a tea cup! (مثل فيل و فنجون می مونن)

Don't put watermelon under my arms! (هندونه زير بغلم نده!)

I'll make you one with the wall! با ديوار يکيت می کنم)!)

I wanted to see who my nosey person is?! (ميخواست ببنم فضولم کيه?!)

Don't look at me left left!! ( بهم چپ چپ نگاه نکن )

*Took the water from my face! (Aabeh roomo bord!)

Painted us black! (مارو رو سياه کرد!)

*The door to the pot is open, where is the integrity of the cat? (در ديزی بازه حيای گربه کجا رفته?)

You can't ride a camel bending, bending! (شتر سواری دلا دلا نمی شه!)

The blind read! (کور خونده!)

The dog was hitting, the cat was dancing! (سگ ميزدگربه می رقصيد!)

You brought my life up to my lip! (جونم و بلبم رسوندی!)

My soul reached my lips! (جونم بلبم رسيد!)

Inside head eater!! (توسری خور!!)

It's hit my head! (زده به سرم!)

Blind cat! ('گربه کوره!)

My head whistled! (سرم سوت کشيد!)

My job is done. (کارم تمومه.)

Burnt father! (پدر سوخته!)

His mouth still smells like milk! (هنوز دهنش بوی شير میده!)

I haven't said anything to her and she has grown a tongue! (هيچه بهش نگفتم، زبون در آورده)

I hope your eyes go blind! (چشمت کور!)

I grabbed it out of his belly. (از دلش در آوردم.)

One is too little, two is sad, the third is sure. (يکی کمه دوتا غمه سومی خاطر جمعه.)

It was hitting and banging! (بزن بکوب بود!)

May your hand not hurt. (دستت دردنکنه.)

May your head not hurt. (سرت درد نکنه.)

Don't be tired! (خسته نباشی!)

Choke!!! (خفه شو!!!)

*Not coming not coming, when coming, two two coming!! ( نمياد نمیاد وقتی مياد دوتا دوتا مياد!)

No daddy!!! (نه بابــــــا!!!)

Go daddy!!! (برو بابــــــــْآ !!!)

Let's hit and go! (بزن بريم!)

One pot tells the other pot your face is black?! (ديگ به ديگ ميگه روت سياه?!)

Make him a donkey! (خرش کن!)

Come short! (کوتاه بيا!)

Money is not the bear's grass!! (پول علف خرس نيست!!)

A hundred years to these years! (سد سال به اين سال ها!)

Your warm breath! (دمت گرم!)

Her stomach is happy. (دلش خوشه.)

My stomach is tight. (دلم تنگه.)

My stomach burned for her! (دلم براش سوخت!)

Stomach to stomach has a path! (دل به دل راه داره!)

Big bear! (خرس گنده!)

Stomach is not in his stomach!! (دل تو دلش نيست!)

It doesn't have math or books! (حساب کتاب نداره!)

I'll eat your liver! (جيگرتو بخورم!)

Sink your teeth into liver a little bit! (يک کمی دندو رو جيگر بذار!)

It's raining dogs here! (اينجا سگ سارونه!)

One gear! (يک دنده!)

Dirt on your head!! (خاک برسرت!!)

My stomach is making salt! (دلم شور می زنه!)

I died from laughter. (از خنده مردم.)

It is from my God! (از خدامه!)

He was stuck between the earth and the sky. (مونده بود بين زمين و آسمون.)

From each of her fingers a talent rains! (از هر انگشتش هنر ميباره!)

Make your hat the judge! (کلاهتو قاضی کن!)

I won't even give you a non-curing disease! (درد بی درمون هم بهت نميدم!)

A flower has no front or back! (گل پشت رو نداره!)

Without dad and mom! (بی پدر مادر!)

He put a finishing stone! (سنگ تمام گذاشت!)

His health is a ball! (حالش توپه!)

I know him like the palm of my hand. (مثل کفت دستم می شناسمش.)

Have I smelled the palm of my hand?? (مگه کف دستموبو کردم??)

She hits one handed! (يک دستی می زنه!)

Without back of work! (پشتکارنداره!)

Donkey head! (کله خر!)

Hat lifter! (کلاه بردار!)

*You are the darling of my stomach.(عزيز دلمی)

She is very heavy and colourful! (خيلی سنگين رنگينه!)

Don't make yourself spoiled!! (خودتو لوس نکن!!)

Drink of life! (نوش جان!)

Unknowledgeable in salt!! (نمک نشناس!!)

Without salt! (بی نمک!)

With salt! (با نمک!)

Without steam! (بی بخار !)

Don't be narrow and orange!! (نازک نارنجی نباش!!)

Again the same soup and the same bowl!! (بازهم همان آش و همان کاسه!!)

Your eyes see beautiful! (چشمتون قشنگ می بينه!)

May your eyes be bright! (چشمتون روشن!)

The patient stone. (سنگ صبور.)

Your place is very empty! (جات خيلی خاليه!)

I want the donkey and the dates. (هم خرو ميخواد هم خرمارو.)

My new sleeve, eat rice!! (آستين نو بخور پلو!!)

Her friendship is like the friendship of Auntie Bear! (دوستيش مثل دوستی خاله خرسه اس!)

She still has two and a half swallows left!!! (هنوز دوقورت و نيمش باقيه!!!)

Don't see how tiny the pepper is, break it and see how sharp it is! (فلفل نبين چه ريشه بشکن ببين چه تيزه!)

One crow, forty crows! (يک کلاغ چهل کلاغ!)

Hear and don't believe! (بشنو و باور نکن!)

If you're a crow, then I'm a baby crow! (اگه تو کلاغی من بچه کلاغم!)

The onion has been hanging out with the fruit!! (پياز هم خودشو قاطی ميوه ها کرده!!)

Which instrument of yours should I dance to?? (با کدوم سازت برقصم??)

May God never subtract you from brotherhood! (خدا از برادری کمت نکنه!)

My stomach became a kabob! (دلم کباب شد!)

Die for someone who will have a fever for you! (برای کسی بمير که برات بميره!)

Fartnose! (گوز دماغ!)

Ouch life/soul!! (آخ جوووون!!)

My veins and roots came out!! (رگ و ريشه ام در اومد)